تاکید

تاکید

تاکید کردن، بهتر زندگی کردن است و مخصوصا اینکه تاکید کردن شما را به عرش آسمانتان میرساند.

مثال : 
امروز من تاکید میکنم که در نیروهای خوشبختی زندگی میکنم.

کسانیکه مسیحی هستند بگویند در نیروهای الهی و عیسوی، کسانیکه مذهب دیگری دارند اسم خدای خود را بیاورند و کسانیکه خدا را قبول ندارند - حقشان است - جمله را همانطور که هست بگویند. و در تمام طول کتاب به همین ترتیب.

تمام جملات داده شده در کتاب نیرومند هستند.

منشا اکثر مشکلات شما کمبود تاکید مفید است - مفید از مثبت نیرومندتر است. و این کمبود برای زندگی روزمره شما مضر است، خوشتان بیاید یا نه، قبول داشته باشید یا نه، اینطور است.


من تعلیم بازی رولت کازینو میدهم و کسانیکه موفق میشوند روی اینترنت - جاییکه جرزنی شدید وجود دارد - برنده شوند، کسانی هستند که در زندگی خود از تاکیدهای مفید و مثبت استفاده میکنند.

این قدرت فوق العاده تاًکید در شماست. منتظر شماست فقط کافیست که آنرا براه بیندازید.

تاًکید کردن، بهترین راه ممکن برای زندگی است.

تاًکید کردن خودش جراًت کردن است.

در آرامش تاًکید کردن تمامی موانع را از راه شما بر میدارد.

تاکید مفید آسانتر شما را به نتیجه میرساند.

هر تاًکید مفید شما را به مدیریت درست فکرهایتان میرساند.

منتظر بهبود نباشید مگر اینکه آنرا به خود جذب کنید.


- تو خوش شانی هستی 

تمام زندگی من اینرا شنیدم


شانس. بیایید از نزدیک ببینیم.

بعد از تولدم، مادرم مرا قبول نکرد. 

پدرم ؟ محکوم به اعدام شد چون با آلمانها همکاری میکرد. بلاخره بعد از 17 سال زندان آزاد شد و مرا احمق تصور میکند.

خواهران ناتنی ام ؟ فاحشه هستند.

 در سن دوازده سالگی، مادرم، که هیچوقت ندیده بودم، مرا از پیش پدر و مادر بزرگم، که دیگر نخواهم دیدشان، برد و با خود به پاریس آورد.

یکسال نیم بعد مرا از خانه بیرون کرد، چون یک سیلی به او زده بودم، به این ترتیب دیگه در خیابان بودم.

و این شانس حقیرانه ادامه پیدا کرد و به سختی به 20 سالگی رسیدم. هورا. و 2 سال اجباراً به جنگ الجزایر فرستاده شدم تا این تولدم را جش بگیرم، آنهم در کابیلی کوچک.

یادم رفت بگویم که در پاریس پیشاهنگ بودم و در 13 سالگی بخاطر مست بازی و دزدی اخراجم کردند، فکر نکنم که پرونده ام را با دقت نگه داشته باشند.

و برگشت رزمنده به زندگی عادی و دزدی و زندان و دزدی و زندان و ... تا اینکه ارتقاع مقام یافتم و به جرم جاکشی در جریان مادام کلود دستگیر شدم.

و باز هم فراموش کردم، در سال 1970 در یک جریان قتل و در سال 1980 در یک جریان فروش اصلحه درگیر بودم.

در خلاصه میتوانم بدون اقراق بگویم که 7 جرایم بزرگ را مرتکب شده ام.

پس در مورد شانس میتوانید بگویید که بهترش هست، البته بدتر هم هست، ممکن بود مامور دولت میشدم ... شوخی میکنم.

تاکیدهای فراوانی از اطرافیانم بهم میشد 

- تنبل، هیچوقت در زندگی به جایی نخواهی رسید
- فقط به دخترها فکر میکنی، بدبختت میکنند.
در صورتیکه که همه چیز را مدیونشان هستم
- پوزو، خالی بند، زندگی خدمتت خواهد رسید
- با این همه دختر آخرسر کونی میشه
در آن زمان همجنسباز نمیگفتند
-  هیچکدام بدردش نمیخورد
- هیچوقت موفق به ازدواج نخواهد شد
- هیچکس با او کنار نخواهد آمد
- چطوری پول درمیاره ؟  مشکوکه
- لباسها شو دیدی ؟ به اندازه حقوقه یک کارگره
- ماشیناشو ؟ آمریکایی. حتما دزدیه
- هیچوقت خوانواده دار نخواهد شد
-  اگه به من بود مینداختمش زندان
- تنبل
- دستهاشو دیدی ؟ مانیکور کرده
- منکه خونش کار میکنم میتونم بهتون بگم که 9 صبح آقا سومون و شامپاین فوشون میخوره
راست بود
-  بازم یه دختر جدید. قبلی که خوب بود ...
-  دخترهای جوان میخواهد که بتواند خرشان کند
اینرا خانومهای مسن تر میگفتند 
- و و و ... 

هیچوقت یک حرف مثبت در مورد من نمیگفتند

نتیجه تمام این قضاوتها و پیشگوییها

امروز 25 سال است که ازدواج کرده ام و 3 دختر دارم که به من و مادرشان  کاملا از آنها راضی هستیم

سخت زندگی کردم، درسته، ولی همواره فکراً و حرفاً مثبت بودم. کارهایم نمیتوانستند همیشه مثبت باشند. و فراتر از آنچه که بتوانید تصور کنید بنفعم بوده.

هفته پیش با خانومی در خیابان برخورد کردم که مرا شناخت - چیزی که زیاد پیش نمیاید و به نفسم برمیخورد.
به من آویزان شد و شروع به گریه کرد. قیافه عابران در خیابان را مجسم کنید.

بیچاره بدبختیهایش را برایم تعریف کرد، مخصوصاً داستان دخترش را که از خانه فرار کرده و نمیخواست برگردد. و به گریه ادامه داد ... نگاه سیاه عابران به من.

قاطعانه دستانش را از خودم باز کردم و گفتم
- کافیه! از گریه دست بگویید به نام خدا، من در شادی و خوشحالی زندگی میکنم.

و رفتم.
15 روز بعد، اطرافیانم خبر دادند که آن خانوم بسیار خوشحال است، تمام مشکلاتش برطرف شده و دخترش برگشته. 

هر روز، جمله تاکید مفید را میگوید و از معجزات آن متعجب است.

قدرت و کارآیی تاکید مفید قابل توجه است.

سه بار در روز جمله اول کتاب را بگویید و خوشبخت زندگی کنید

امروز من تاکید میکنم که در نیروهای خوشبختی زندگی میکنم.


در مورد زندان که محل سختی برای زندگی است، اکثر زندانیان، هر چه که جرمشان باشد، با شهامت مدت حبسشان را میگذرانند. از سردسته ها تا کوچکترین ها شجاعت نشان میدهند و ناله نمیکنند.

در زندان، ممکن است تعجب کنید، من دورانهای دوستی خوبی را گذرانده ام.

در هر انسانی، حتی در زندان، با هر ملیت، رنگ پوست،  و عقیده ای، خوبی و حتی خیلی هم خوب وجود دارد.

انسان وجوداً خوب است، آمادۀ دوست داشتن و دوست داشته شدن است.

برگردیم به تاکید و راز آن، تاکید درست و اشتباه دارد. 

با تاکید اشتباه شروع کنیم :

مثلاً امروز من حالم بهتر میشود و یا هر روز من بهتر خواهم بود.

نه بهتر نخواهد شد، امیدوارم که بدتر هم نشود ولی بهتر نخواهد شد.

 تاکید درست این است :

از همین الآن من خوشحال هستم، مملو از شادی.

توضیح :

در کهکشان هر نیرویی نیروی متقابل خود را دارد
همینطور در انسان
در انسان ناخودآگاه شما در مقابل ضمیر خودآگاه شما قرار دارد

خودآگاه شما شامل 
تفکر
خواستن
احساس کردن
 و کشش به معنویت است
ناخودآگاه شما برعکس این است 

هیچوقت ناخودآگاه شما به پیشرفت شما کمک نخواهد کرد بلکه نیروی اولیه آن شما را به پایین میکشاند

چطور میتوان جلوی منفی بافی های ناخودآگاه را گرفت ؟
برای منفی بافی ناخوآگاه شما احتیاج به 2 چیز دارد
زمان
و مکان

و برای شما هم زمان و مکان لازم است تا خواسته هایتان عملی شوند

 

 


ادامه بزودی ...